من امروز خیلی غصه خوردم ، خیلی ... آخه میدونین من تمام امروزمو دارم ب بهانه ی فردایی می سازم که توش بتونم دنیا رو تغییر بدم . من خودم من حتی همین بچه های مدرسه رو ک تقریبا شعار اکثرشون اینه که دنیا بده و ما باید خوبش کنیم من این بچه ها رو نمی تونم تغییر بدم من دارم ناامید میشم وقتی هرروز می بینم که بچه های هرطوری شده برای رسیدن ب مسئولیت های کوچیک اونم توی مدرسه اینجوری دست و پا میزنن من دلم می سوزه وقتی رو آدما حساب باز می کنم و تا زمانی کنارمن که براشون مفید باشم . دلم می سوزه ک مثه بقیه نیستم و اونقد نمی تونم حقمو بگیرم که بینشون بدترین میشم .
مسخره اس ولی خب امروز قرار شد من مسئول کلیپ باشم ، اما یکی از بچه ها اونقد ناراحت بود ک حدس زدم شاید ناراحتیش اینه ک من مسئول شدم و بعد اونقد این مسئولیته برام پیش پا افتاده بود که دوروغی بهش گفتم تو مسئولی و وقتی تو چشاش برق تموم شدن حسودی رو دیدم از خودم از دنیا ازین مدرسه متنفر شدم ! ازین که آدمایی که جز خوبا ب حساب میان اینجوری غصه می خورن از کاره بودن دیگران . با این حساب فک کنم دنیایی که ما قراراه بسازیمش ازینم داغون تر شه . ازینی که هست ! آدمای مزخرفی هستیم که داریم خودمونو تحویل جامعه میدیم و سر بیشتر مزخرف بودن باهم رقابت می کنیم .
دلم پره ، خیلی ...
معجزه می خواد اینجا
نوشته شده در دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۳ساعت 15:53 توسط دختـ پرتقالی ـر|
مرا هزار امید است و هر هزار تویی...ما را در سایت مرا هزار امید است و هر هزار تویی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 81