چشم هايم را بستم و تا جايى كه مى توانستم دست هايم را بالا بردم تا تو آن ها را بگيرى.
اين روزها بيشتر از هروقتى نياز دارم كه دستهات توى دست هايم باشد .
نياز دارم ببينم كه مرا مى بينى
به خير كن روزهاى هولناك بزرگ و بزرگ تر شدن را .
دعا براى بابا و چشم هاش ، براى مامان و خنده هاش ، براى خواهر و دورى هاش ، براى زهرا و آرزوهاش ، براى دنيا و آدم هاش
[ چقدر شبهاى احيا اتفاق خوبى است براى آدم هايى كه خستگى هاى روى شونه هاشان بغض مى شود در گلويشان و حتى براى كسانى كه يك دفعه اى پر از گريه مى شوند . چقدر خوشبختم كه روزهاى پر غصه ام گره خورد با روزهاى ياد تو. روزهايى براى زهرا و خداى دورش .]
.
"التماس" دعا .
نوشته شده در جمعه ۲۶ خرداد ۱۳۹۶ساعت 0:30 توسط دختـ پرتقالی ـر|
مرا هزار امید است و هر هزار تویی...ما را در سایت مرا هزار امید است و هر هزار تویی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 62